تکنیک های نقاشی مدرن

  اموزش سبک جدید نقاشی مدرن برجسته 


درهنرسرای طلایه استاد  خانم اطیابی 

 

تلفن تماس :09127940575

 

فروش اینترنتی تابلو های نقاشی مدرن 

 

درهنرسرای طلایه به صورت کلی وجزئی 


   

   


     

   

 

     

 

 

                                                                                                               

 

 

 

 


اموزش نقاشی مدرن در هنرسرای طلایه

 

 

   

نقاشی های دکوراتیو در هنرسرای طلایه


   

                                                                                                                        

   

   


 

         

           

       

 

 

 


       

 

 decoration.jpg

                         

       

         

         

         

         

         

       

اموزش نقاشی مدرن-painting art modern

        

       

         

 


       

       

                                                                                           

     

پسا مدرنیته چیست؟                                      
تفکر اومانیستی‌ غرب‌ مدرن‌، از هنگام‌ ظهور آن در اواخر قرن‌ چهاردهم‌ میلادی‌ و آغاز رنسانس‌ تا قرن‌ هفدهم‌، «دوران‌ تکوین‌» خود را می‌گذراند. حاصل‌ این‌ دوره‌ تکوین‌ و نقطه‌ اوج‌ آن‌، تأسیس‌ راسیونالیزم‌ خودبنیاد نفسانیت‌مدار (سوبژکتیویستی‌) دکارتی‌ است‌ که‌ به‌گونه‌ای‌ تام‌ و تمام‌، تبلور روح‌ استیلاجو و استکباری‌ فلسفه‌ مدرن‌ غربی‌ است‌. 
از نیمه‌ دوم‌ قرن‌ هفدهم‌ و بویژه‌ سراسر قرن‌ هیجدهم‌، دوران‌ تکوین‌ تفکر مدرن‌ و ظهور آن به‌ صورت‌ یک‌ ساختار تمدنی‌ است‌. در این‌ مرحله‌ از بسط‌ تفکر اومانیستی‌، که‌ می‌توان‌ آن را دوران‌ «تثبیت‌ مدرنیته‌» نامید، بزرگ‌ترین‌ انقلابهای‌ لیبرال‌ ـ بورژوایی‌ مدرن‌ ظهور می‌کند و ساختار سکولاریستی‌ علوم‌ جدید، بویژه‌ در قلمرو علوم‌ انسانی‌، سامان‌ می‌گیرد. در این‌ دوره‌ است‌ که‌ کاسْت‌ (caste) روشنفکری‌ سکولاریست‌ مدرن‌ شکل‌ می‌گیرد و دوره‌ موسوم‌ به‌ «عصر روشنگری‌» و «تنویر افکار» پدیدار می‌گردد. در این‌ دوره‌، خِرَد ابزاری‌ اومانیستی‌، خوش‌بین‌ و امیدوار است‌، و وعده‌هایی‌ در خصوص‌ تحقق‌ «بهشت‌ زمینی‌» و «جهانی‌ فارغ‌ از جنگ‌ و خشونت‌» و «حاکمیت‌ صلح‌ و پیشرفت‌ و برابری‌ و آزادی‌» با محوریت‌ عقلِ خودبنیادِ اومانیستی‌ بشر سر می‌دهد. 
این‌ مقطع‌، زمان‌ شکوفایی‌ بسترهای‌ نظری‌ اکثر ایدئولوژیهای‌ غربی‌، و دوران‌ غلبه‌ تام‌ و تمام‌ «لیبرالیسم‌ کلاسیک‌» است‌. در این‌ دوران‌ است‌ که‌ فیلسوفانی‌ چون‌ «جان‌ لاک‌»، «ژان‌ ژاک‌ روسو»، «دنیس‌ دیدرو»، «فرانسوا ولتر» و بویژه‌ «امانوئل‌ کانت‌»، سوبژکتیویسم‌ دکارتی‌ را بسط‌ و تفصیل‌ بخشیده‌، در هیئت‌ یک‌ جهان‌بینی‌ سکولاریستی‌ و بشرسالارانه‌ (به‌ جای‌ خدامداری‌) معرفت‌شناختی‌ و اخلاقی‌ و سیاسی‌ و حقوقی‌ تدوین‌ می‌کنند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ کانت‌ را «فیلسوف‌ تثبیت‌ مدرنیته‌» نامیده‌، و برخی‌ متفکران‌، او را اصلی‌ترین‌ چهره‌ فلسفه‌ مدرن‌ عصر روشنگری‌ دانسته‌اند. 
آثار این‌ خوش‌بینی‌ «دوره‌ تثبیت‌» و اعتقاد به‌ راسیونالیزم‌ نفسانی خودبنیاد را، تا نیمه‌ قرن‌ نوزدهم‌ نیز می‌توان‌ در فلسفه‌ غربی‌ مشاهده‌ کرد. در نیمه‌ اول‌ قرن‌ نوزدهم‌، فلسفه‌ «هگل‌»، که‌ در امتداد ایده‌آلیسم‌ «من‌ محور» و خودبنیادانه‌ «فیشته‌» ظهور کرده‌ بود، به‌ عنوان‌ آخرین‌ فلسفه‌ بزرگ‌ اومانیستی‌ غربِ مدرن‌ ظهور می‌کند. «فردریش‌ ویلهلم‌ هگل‌» که‌ به‌ سال‌ 1831 م‌. درگذشته‌ است‌، خود نیز دریافته‌ بود که‌ فلسفه‌ مدرن‌ مبتنی‌ بر نفسانیتِ خودبنیاد، در او به‌ تمامیت‌ رسیده‌ است‌. البته‌ هگل‌ گویا به‌ آینده‌ چشم‌انداز تفکر اومانیستی‌ خوش‌بین‌ بوده‌ است‌. اما به‌ هرحال‌، بر اساس‌ نحوی‌ حس‌ درونی‌، دریافته‌ بود که‌ افقهای‌ فلسفه‌ بشر انگار، دیگر به‌ پایان‌ خود رسیده‌ است‌. 
پس‌ از هگل‌، فلسفه‌ اومانیستی‌ در سراشیبی‌ انحطاط‌ آشکار قرار گرفت‌. جلوه‌هایی‌ از این‌ فروپاشی‌ را می‌توان‌ در انتقادات‌ معنوی‌ «کی‌یرکه‌ گور» نسبت‌ به‌ «عقلگرایی‌ هگلی‌» و پس‌ از آن نیست‌انگاری‌ مضطرب‌ و متزلزل‌ «شوپنهاور» (متوفی‌ به‌ سال‌ 1860 م‌. ) مشاهده‌ کرد. 
با ظهور فلسفه‌ «نیچه‌»، که‌ چونان‌ آیینه‌ای‌ بازتاباننده‌ روحِ خود ویرانگر نهیلیسمِ اومانیستی‌ و حکایتگر انحطاط‌ آن (گاه‌ همراه‌ با روایتی‌ انتقادی‌) است‌، عصر بحرانِ آشکار و انحطاط‌ فراگیر و عیان‌ در تفکر و ارکان‌ تمدن‌ غربی‌ ظهور می‌کند؛ دورانی‌ که‌ به‌ «پُست‌مدرنیزم‌» یا پسامدرنیته‌ معروف‌ گردیده‌ است‌. «دیو رابینسون‌»، «فردریش‌ نیچه‌» را «اولین‌ پُست‌مدرن‌ بزرگ‌» می‌نامد، (3) و برخی‌ مورخان‌ تاریخ‌ فلسفه‌، کتاب‌ «فراسوی‌ نیک‌ و بد» (1885) او را اولین‌ اثر فلسفی‌ مهم‌ پسامدرن‌ می‌دانند. 
پسامدرنیسم‌ (پست‌مدرنیزم‌) مرحله‌ بسط‌ نهایی‌، و واپسین‌ دوران‌ حیات‌ مدرنیته‌ و روزگار انحطاط‌ فراگیر و خودآگاهی‌ نسبت‌ به‌ بحران‌ انحطاط‌ است‌. درواقع‌ در پسامدرنیزم‌، بحرانِ تمدنِ مدرن‌، به‌گونه‌ای‌ خودآگاهانه‌ و نیز در قالب‌ هنر و ادبیات‌ و معماری‌ و فلسفه‌ ظاهر گردیده‌ است‌. هرچه‌ پسامدرنیزم‌ بسط‌ می‌یابد، آثار و شئون‌ بحرانِ انحطاطی‌، در همه‌ ساختارهای‌ تمدنی‌ غرب‌ مدرن‌ وسعت‌ می‌گیرد و تعمیق‌ می‌یابد و شدّت‌ می‌گیرد. 
دهه‌های‌ پایانی‌ قرن‌ نوزدهم‌ و یا با دقت‌ بیشتر، سال‌ 1900 (سال‌مرگ‌ نیچه‌ و آغاز قرن‌ بیستم‌) را می‌توان‌ دوره‌ آغاز پسامدرنیسم‌ و غلبه‌ تام‌ و تمام‌ آن دانست‌. بنابراین‌، پسامدرنیسم‌، مرحله‌ای‌ از تاریخ‌ بسط‌ مدرنیته‌ است‌. منتها مرحله‌ای‌ که‌ به‌ جای‌ خوش‌بینی‌ و امیدواری‌ عصر روشنگری‌ و یقین‌ اومانیستی‌ دکارتی‌ ـ کانتی‌، تردید در اصول‌ و مبادی‌ تمدن‌ غربی‌ و نیز مبانی‌ نظری‌ مدرنیته‌، و گونه‌ای‌ یأس‌ و شک‌اندیشی‌ اضطراب‌آلود و پرتردید و حس‌ ناامیدی‌ و یأس‌ و بی‌اعتقادی‌ نسبت‌ به‌ سوبژکتیویسم‌ و راسیونالیزم‌، حاکم‌ گردیده‌ است‌. به‌ زبان‌ ساده‌، پسامدرنیزم‌ مرحله‌ انحطاط‌ فراگیر غرب‌ مدرن‌ و خودآگاهی‌ نسبت‌ به‌ این‌ بحران‌ انحطاطی‌ است‌.

مفهوم آبستره

واژه آبستره Abstract که در میان زبان ما به واژگان متفاوت از جمله «انتزاع و تجرید» ترجمه شده، کاملاً اشتباه و بی‌معنی است و عده‌ای به اشتباه از این لغات در محافل و مکان‌ های آموزشی هنر از آن نام می‌برند. 
در اینجا به شرح توضیح خواهیم داد که واژه «انتزاع و تجرید دارای چه نوع معنی و مفهومی هستند، بطوریکه این دو هنر هم از جهت نوع مفهوم و هم از حیث کاربردی بودن بسیار با یکدیگر فرق دارند. 
ابتدا هنر «آبستره» به آنگونه آثاری گفته می‌شود که بسیار مجهول و نامحسوس و غیر قابل پیش بینی و به دور از انتظار مخاطبان است. کلیه آثار آبستره از نوع نقاشی صرفاً برای دیدن و تماشاکردن و از نوع آثار حجمی صرفاً برای لمس کردن نه برای لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته می‌شوند، بنابر این هیچیک از مخاطبان نباید با مواجن این آثار انتظار رؤیت یک صفت اخلاقی یا یک فضیلت معنوی را داشته باشند، زیرا هنرمندان اینگونه آثار بدون در نظر گرفتن هیچگونه قصد و موردی به خلق آن دست می‌زنند به همین دلیل آثار آبستره هرگز مشمول نقد منطقی نمی‌شوند چون از یک ذهن و فکر منطقی تراوش نکرده‌اند که انتظار چنین نقدی از آنان برود هنرمندان آبستره‌ساز هرگز نمی‌دانند که (چرا و چگونه؟) به این اثر رسیده‌اند آیا هرگز می‌فهمند که چه می‌خواهند و قصدشان از آنچه ساخته‌اند چه بوده، آنان نگاهشان را متوجه بیننده آثار خود کرده و میخواهند بدانند که آنان چه دیده یا لمس کرده‌اند برایشان جالب است که بدانند آیا توانسته‌اند با آثار خود مردم را به غایت (ندانستن) ارجاع دهند. آنان به آن دسته یا گروه از مخاطبانی که با رؤیت آثار آبستره، کلماتی همچون بی‌معنی و منحط و بی‌ربط،... بکار می‌برند هیچ کاری ندارند چون بار بردن این‌گونه کلمات و یا نظایر آن نشان می‌دهد که بیننده با این نوع آثار ارتباط برقرار کرده که توانسته در تحلیل خود برای آنان از چنین کلماتی نام ببرد، در واقع هدف و مقصود از ساختن چنین آثاری این است که هیچکس نداند برای چه هدفی ترمیم و یا ساخته شده‌اند و برای چه هدفی در یک گالری به نمایش گذاشته شده‌اند.

 
مفهوم انتزاع

اما هنر انتزاع و تجرید، دارای هدف و مقصودی کاملاً معنی‌دار و غایتی اخلاقی، انسانی هستند، «انتزاع» اسم فاعل منتزع بوده و به معنی جدا شدن و خلاصه شدن است از همین رو با معنی ترجید می‌توانند مفهوم نزدیک به هم داشته باشند چون تجرید نیز به معنی مجردشدن و رها بودن و تنهایی جستن است، به لحاظ اخلاقیات انسانی هر دو گونه این هنر دارای غایات انسانی هستند و دارای پویشی هدفمند بوده که حتی از نوع انتزاع می‌تواند فطرت انسان را در بر گیرد. باید یادآور شویم که هنرهای انتزاعی و تجریدی، از جمله آثار مادی بوده به همین لحاظ دنیوی بودن اینگونه آثار کاملاً مشخص و معلوم می‌باشد. 
هنرهای انتزاعی، به آثاری‌ گفته می‌شوند که قصد دارند فرم یاشکل مورد نظرشان را تا به حدی خلاصه و تجزیه کنند که از اسم اصلی آن شى دور نشوند و قبل از اینکه آن شى مورد نظر به نهایت خلاصه شدن می‌رسد دست از کار می‌کشند و دیگر آن شى را خلاصه و تجزیه نمی‌کنند.

 

 

هنر مفهومی و هنر جدید

اینستالیشن آرت

اینستالیشن آرت (هنر چیدمان) هنری است که مواد مجسمه سازی و دیگر رسانه ها را به کار می بندد تا شیوه ی رویا رویی ما با فضایی مخصوص را اصلاح کند. اینستالیشن آرت لزوماً به فضای نمایشگاه محدود نیست و می تواند به هر مداخله ی مادی در فضاهای عمومی یا خصوصی روزمره اشاره کند. 
اینستالیشن آرت تقریباً همه ی اشکال رسانه را در هم می آمیزد تا تجربه ای غریزی و یا مفهومی در محیطی مشخص خلق کند. 
مواد مصرفی در اینستالیشن آرت معاصر از مواد طبیعی و روزمره تا رسانه های جدید همچون ویدئو، صدا، پرفورمنس، کامپیوتر و اینترنت را شامل می شود. برخی اینستالیشن ها مختص مکان (site-specific) هستند و به گونه ای طراحی شده اند که وجودشان در گرو مکانی است که برای آن طراحی شدهاند.

هنر محیطی

هنر در فضای عمومی در حال حاضر به عنوان یک ضرورت فرهنگی در شهرسازی معاصر نقش مهمی را ایفا می‌کند. هنر محیطی به دلایل متعدد نظیر وسعت مخاطبین، هماهنگی با فضای پیرامون، ابعاد متفاوت، تاثیر جامعه‌شناختیف و دیگر موارد، با هنر موزه‌ای دارای تفاوت های بسیاری است. همچنین با توجه به عواملی چون سرعت و ازدحام به عنوان ارکان جدایی‌ناپذیر جامعه‌ی شهری معاصر باید تفکیک‌هایی را در چیدمان آثار محیطی مدنظر داشت، از این روست که مجسمه‌ی یک شخصیت یا شاعر، دیگر جایی در یک میدان شلوغ و پرازدحام یا کنار معبری که با سرعت زیاد از کنار آن می‌گذریم، ندارد. بلکه باید در محیطی تعمق‌برانگیز و دور از هیاهو می‌باید آرام گیرد و جای خود را به اثری دهد که در کوتاه‌ترین زمان دیده و درک شود. 

«لندآرت»

«لندآرت» یا هنر زمینی که بارقه‌های آن از اواخر دهه‌ی 1960 پدیدار شد هم‌اکنون نیز تصورات هنرمندان را به مبارزه می‌طلبد و در این رویکرد هنری بعضاً هنرمندانی از سوی آژانس‌های دولتی مؤسسات خصوصی برای ایجاد قطعات هنری در مکان‌های عمومی دعوت می‌شوند. 
برای مثال می‌توان از «بیل وازان» کانادایی متولد 1933 (Bill Vazan) یاد کرد که از اواخر دهه‌ی 1960 در این زمینه آثاری را با مواد طبیعی مانند: خاک، شن، سنگ، گچ و برف ارائه نموده است. بسیاری از این آثار و اشکال وی از منابع باستان‌شناسی یا تاریخی مشتق می‌شوند و او این نقوش را به صورت طرح‌های برجسته‌ایی در روح سطح زمین ایجاد می‌کند. «وازان» اثری با نام «ردّ لاستیک» (Tire track) را در سال 1987 برای پاکی در شهر بروک، کبک، ارائه داد. او توانست با به وجود آوردن ردّ جهت‌دار آجهای یک لاستیک در مقیاسی بزرگ با قطری حدود 50 فوت به صورت استعاره‌ایی از لاستیک به عنوان پای انسان یاد کند. این اثر به‌طور زیرکانه‌ای می‌تواند حضور و یا ردّ پای انسان در روی سطح زمین را در ذهن تداعی کند

هنر یافتنی

اصطلاح هنر یافته‌ها –معمولاً شیء یافت شده 2 یا حاضرآماده 3 - در پی وصف هنر پدیدآمده از اشیاء معمولی است که غالباً اصلاح شده‌اند. هنر استفاده از اشیایی که اغلب به خاطر فواید کاربردی که قبلاً داشته‌اند، در حالت عادی به صورت هنر مطرح نشده‌اند. این هنر در اوایل قرن بیستم و توسط مارسل دوشان 4 بنیانگذاری شد. 
اهمیت هنر یافته‌ها ناشی از عنوانی است که هنرمند بر روی آن قرار می‌دهد. همچنین زمینه‌ای (مکانی) که اثر در آن قرار می‌گیرد، یک فاکتور بسیار مرتبط با آن می‌باشد. در آغاز کار ایده‌ی تکریم اشیاء پیش پا افتاده به این شیوه، برای تفاوت پذیرفته‌شده میان آنچه که به عنوان هنر مطرح شده بود در مقابل غیر هنر، چالشی تکان‌دهنده بود. با اینکه این شیوه، امروزه در بسیاری از جاها به عنوان یک تجربه زیست‌پذیر در دنیای هنر پذیرفته شده، لیکن بیدار کردن خصومت میان عموم و رسانه‌ها را به دنبال دارد؛ به عنوان مثال با "رختخواب من " 5 (تصویر شماره 1) اثر تریسی ای‌من 6 در نمایشگاه ترنر پرایز7 گالری‌ تیت 8 ، که معنای تحت‌اللفظی است از رختخواب نامرتب و آشفته‌ی وی. 
هنر یافته‌ها، به هر حال باید یک ورودی از هنرمند داشته باشد، حداقل حاوی یک ایده از هنرمند درباره‌ی آن. تخصیص شیء به عنوان هنر توسط هنرمند، تقریباً همیشه با یک عنوان مستحکم می‌باشد.

 

 

مکاتب نگارگری


مکتب بغداد( عباسی) 
این مکتب در قرن هفتم هجری در دوره عباسی و با تصویر سازی کتب و ترجمه شده از پهلوی ، یونانی سانسکریت به عربی رایج شد. چهره ها در نگاره های این مکتب به نژاد سامی ( عربی ) شبیه است. تاثیر آثار نقاشان بیزانسی و مسیحیت را می توان باز شناخت. در این آثار رنگ زمینه نامحسوس یا اصلا" وجود ندارد. و نگاره ها از متن جدا نیستند و بخشی از متن به شمار می روند.

مکتب سلجوقی 
در این مکتب نقش ها و تزئینات بر روی متن رنگ آمیزی شده، نقاشی می شدند. چهرها با چشم های بادامی و شبیه به نژاد زرد و لباس ها با گل و گیاه و نقوش اسلیمی تزئین می شد. از این زمان کتب مصور اندکی بدستآمده است. نقش و نگارها در این آثار نزدیکی و وجه اشتراک زیادی با آثار سفالین این دوره دارند 

مکتب مغول: 
این مکتب در قرن هفتم هجری قمری و پس از استیلای مغول بر ایران با نام مکتب مغول تبریز پی ریزی شد ارتباط ایلخانان مغول با اقوام خویش باعث نفوذ برخی از عوامل نقاشی چینی در نقاشی ایرانی شد. نقاشان ایرانی در این مکتب به نوعی منظره سازی، ساخت و ساز و توجه به جزئیات روی آوردند که با ویژگی های نقاشی عصر مغول تلفیق شده بود و اساس این مکتب را تشکیل می داد. استفاده از رنگ های بیشتر ( ارغوانی ، قرمز، طلائی، سبز، زرد، قهوه ای و ... ) و افزایش طبیعت گرائی و ترکیب بندی نگاره ها از ویژگیهای دیگر این مکتب است.

مکتب هرات: 
در زمان حکومت شاهرخ پسر تیمور، پایتخت و مرکز تجمع هنرمندان شهر هرات بود و در آنجا مکتب هرات پایه ریزی شد. در این دوره نگارگری به شکوفائی و عالی ترین درجه خود رسید. هنر این دوره هنری واقعی، ملی و موافق با طبع و روحیه ایرانی است. کمال الدین بهزاددر این دوره تحولاتی شکرف در هنر نگارگری به وجود آورد. طرح ها همراه باپختگی شگفت انگیز و ظرافت در نمایش درختان گلها و چهره ها به کارگرفته شد. فن چهره سازی را به بهزاد و این دوره نسبت می دهند. 

مکتب تبریز:
با به حکومت رسیدن اسماعیل صفوی و انتقال پایتخت به شهر تبریز هنرمندان از جمله بهزاد به تبریز دعوت شدند که موجب حرکت فرهنگی و هنری و به وجود آمدن شیوه نوینی در نقاشی ایران شد و این شیوه از ترکیب سنت قدیمی نقاشی تبریز و مکتب هرات و روش شخصی بهزاد پدید آمد. در این دوره شخصیتهای آثار بهزاد را درویشان و مدرسان تشکیل می داد. او در اواخر قرن دهم هجری به صورت نگاری و شبیه سازی پرداخت که پس از او به دست رضا عباسی به اوج کمال خودرسید . ترکیب بندیهای چند سطحی، حرکت و جنبش، رنگهای درخشان و پرمایه و آرام از جمله ویژگی های نقاشی این دوره است. از دیگر مشخصات آثار این دوره به خصوص در مکتب تبریز، پوشش سر اشخاص به صورت کلاه قرمز رنگ قزلباشی است. نقاشان تبریز به سرپرستی بهزاد معروف ترین شاهنامه این مکتب به نام شاه نامه شاه طهماسبی را مصور ساختند. 

مکتب اصفهان:
شاه عباس صفوی پس از انتخاب اصفهان به پایتختی و ساخت بناهای مجلل، رابطه خود را با کشورهای خارجی بهبود بخشید. از همین جا نگارگری ایرانی از موضوعات نقاشی غربی تاثیر پذیرفت. در این دوره چهره نگاری و تک چهره سازی گسترش بیشتری یافت و کم کم حالتهایی از طبیعت گرایی در آثار نقاشان ایرانی پیدا شد. از شاخص ترین نگارگران این دوره " رضا عباسی " و " محمد زمان " را میتوان نام برد. نقاشی ایرانی بعد از این دوره نتوانست عظمت گذشته را به دست آورد. در دوره های افشاریه و زندیه و در ادامه قاجاریه نقشهایی از عناصر گل و مرغ به صورت ترکیبی از گلها، غنچه های نیم شکفته و شکفته و پرندگان مورد استفاده نقاشان قرار گرفت.


نقاشی قهوه خانه

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد. 
نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت کوچه و بازار، آنانی که از پس قرنها سکوت، زیر سقف تاریک قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را یکباره شکستند. در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حکایت کژیها و پلیدیها کردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار که گویی لخته لخته خونهای خشکیده مظلومیتهای از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.
هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با کوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پر گریه به دشت سرخ کربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.

مکتب سقاخانه

مکتب سقاخانه جریانی هنری بود که در دهه چهل شمسی در ایران شکل گرفت. در بهبوهه مدرانیزاسیون و درگیری‌های سنت گرایان و مدرنیته در حالی که مکتب رایج در عرصه بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود، عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات نقاشی امروز ایران و حتا نوآوری‌های عرصه خوشنویسی از خود باقی گذاشت، این مکتب یا جنبش هنری بعدها به‌نام مکتب سقاخانه شهرت یافت.

این هنرمندان در جستجوی تعریف دوباره‌ای از زیبایی‌های ملی و سنتی برآمدند. و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تأسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به‌عمل آید و در سامان‌دهی تازه و بدیعی، به‌مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود.
خاستگاه

گروهی از هنرمندان که در سال‌های دهه سی خورشیدی و پس از آن به دنبال شیوه‌ای موثر برای پاسخ به ایرانیزه کردن هنر مدرن بودند جست و جویی را آغاز نمودند تا عناصر و ابزاری از منابع بومی و ملی را بیابند که بتوان با استفاده از این ابزار و عناصر فرم ایرانی بسازند تا بتوان رنگ و بوی ایرانی را در کارهایشان احساس کرد. بخش عمده‌ای از این گروه، هنرجویان دانشکده هنرهای تزیینی آن زمان بودند که به واسطه تحصیل در این دانشکده امکان آشنایی و موضوع قرار دادن هنرهای تزیینی را به‌دست آورده بودند. آشنایی با هنرهای تزیینی از جمله واحدهای درسی آنها بود. از همین رو اینان زمینه‌ای مناسب داشتند تا عناصر تزیینی ملی را که ریشه در فرهنگ بومی و مذهبی داشت بجویند و به عنوان منابع کاری به کار گیرند. اما این منابع سرشار و به اصطلاح معمول و آشنا را کجا می‌توانستند بیابند. شاید تجلی‌گاه اساسی بسیاری از این عناصر هنری را بتوان سقاخانه و اماکن همگون با آن دانست

 

سبک های نقاشی

 

نئوکلاسیسم :
این سبک در تقابل با ابتذال و انحطاط روکوکو و بهمراه کشف دو شهر پمپی و هرکولانیوم و بر اساس اصول زیبا شناختی پوسن و رافائل و به مرکزیت فرانسه ، با تأکید بر سادگی صور و پیراستگی معنوی و خردگرایی ، مطرح گردید.
هنرمندان برجسته: بنجامین وست ، ژاک لویی داوید، دومینیگ انگر، آنلویی ژیروده ، پرودن ، رینیو، آنتونیو کانووا.

ناتورالیسم (طبیعت گرایی) :
به معنای بازنمایی جهان عینی و مادی ، با احساس گرایی و خوشایند گری و با محوریت طبیعت است.
هنرمندان برجسته : ایوان شیشکین از مطرح ترین هنرمندان این سبک است.

پوریسم (ناب گرایی): 
جنبشی منشعب شده از کوبیسم، با هدف بیان همه جانبه و کلی مضامین و تأکید بر وضوح و عینیت در بازنمایی ، با وفاداری به اصول جهان شناختی شکل و فرم.
هنرمندان برجسته: لوکوبوزیه ، اوزنفان.

کوبیسم (حجم گرایی) :
مکتبی است که در آن ، نمایش توام زوایا

/ 0 نظر / 3192 بازدید